تبليغاتX
دختران گندم - کسی که مثل هیچکس نیست ...
این منم دختری که تنها یک بار توانست خودش را بکشد ...
من خواب دیده ام که کسی می آید

من خواب یک ستاره ی قرمز را دیده ام

و پلک چشمم هی میپرد .

و کفش هایم هی جفت میشوند

و کور میشوم

اگر دروغ بگویم

من خواب آن ستاره ی قرمز را

وقتی که خواب نبوده ام دیده ام

کسی می آید

کسی دیگر

کسی بهتر ...

کسی که مثل هیچ کس نیست . مثل پدر نیست ٬ مثل شاهین نیست ٬ مثل امیر نیست ٬ مثل مادر نیست .

مثل آن کسیست که باید باشد .

و قدش از درختهای خانه ی معمار هم بلندتر است .

و اسمش آنچنان که مادر

در اول و آخر نماز صدایش میکند ...

یا قاضی القضات است

یا حاجت الحاجات است ...

کسی می آید ٬ کسی که دلش با من است ٬ در نفسش با من است ٬ در صدایش با من است .

کسی که آمدنش را

نمیشود گرفت !!!

کسی که زیر درختان کهنه ی تهران بچگی کرده است .

و روز به روز

بزرگ میشود ٬ بزرگتر میشود ...

کسی از باران ٬ از صدای شر شر باران ٬ از میان پچ پچ

                            - گلهای اطلسی .

من خواب دیده ام !!!

خوب گوش دادی به حرفم ؟

در کوچه باد می آید ...

این ابتدای ویرانی است .

آن روز هم که دستهای تو ویران شدند باد می آمد .

ما مثل مرده های هزاران هزار ساله به هم می رسیم و آنگاه خورشید بر تباهی اجساد ما قضاوت خواهد کرد .

من سردم است

من سردم است و انگار هیچوقت گرم نخواهم شد .

من سردم است و از گوشواره های صدف بیزارم .

خطوط را رها خواهم کرد .

و به پهنه ی حسی وسعت پناه خواهم برد .

من عریانم ٬ عریانم ٬ عریانم

مثل سکوت های میان کلام های محبت عریانم !!!

و زخم های من همه از عشق است .

از عشق ٬ عشق ٬ عشق !

این جهان به لانه ی ماران مانند است .

این جهان پر از صدای پای مردمی است

که همچنان که تو را میبوسند ٬ طناب دار تو را می بافند .

چه مهربان بودی ای یار ٬ ای یگانه ترین یار

چه مهربان بوده ای وقتی دروغ میگفتی .

فروغ فرخزاد - ۱۳۴۳

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت 20:40  توسط شیما  |