|
این منم دختری که تنها یک بار توانست خودش را بکشد ...
|
HapPyY Valentine's Day tO yOu
! With all my lOve

ببخشید خانوم ها و آقایون محترم ٬ یه سوال از خدمتتون دارم !
آره شماها ٬ همون شماهایی که ادعاتون میشه عاشقید و آره دیگه ! توی این چند روزه ی باقی مونده تا والنتاین نمیدونید چی کار بکنید . پول بی زبونه دیگه !!!
سوالم اینه میخوام ببینم کی جواب میده ( ؟؟؟ ) : مگه والنتاين مربوط به ايران و ايراني است؟ مگر ما ايرانيان روز عشق نداريم ؟ از 2000 سال قبل از ميلاد ايرانيان روز 29 بهمن روز زمين و عشق روز « سپندار مزگان » را بعنوان روز زمين و عشق جشن ميگرفتند و در اين روز به آنانكه دوستشان داشتند هديه ميدادند ٬ چرا ما به دنبال فرهنگ ۲۰۰۰ سال قبل از میلاد خودمو ن نیستیم و دنبال فرهنگی افتادیم که فقط مال ۳۰۰ سال بعد از میلاد هست ؟؟
هی تو ! آره بابا با خودتم بقلیتو نگاه نکن ٬ چرا این روزا مردم پیروی از فرهنگ خارجی رو تمدن میدونن ؟
هفت سین نمیچینه ٬ میره درخت کریسمس میخره !
همه چیز رو درباره ی تاریخ و روز و ساعت و دقیقه و ثانیه ی روز والنتاین میدونه ٬ فلسفه ی والنتاین رو حفظه ٬ اما « سپندار مزگان » به گوشش نخورده !!! ![]()
در ایران باستان از بيست قرن پيش از ميلاد، روزي موسوم به روز عشق بوده است. در تقويم جديد ايراني دقيقا مصادف است با 29 بهمن، يعني فقط 3 روز پس از روز والنتاين فرنگي . اين روز « سپندارمذگان » يا « اسفندارمذگان » نام داشته است.
اصلا والنتاین و چه میدونم « سپندار مزگان » همش چرته !
اصلا مگه عشق وجود داره که بخواییم روز عشق داشته باشیم ؟
عشق واقعا کشکه ٬ هیچکسی هیچکسی رو دوست نداره ! فقط بلدن چند وقتی با یکی باشن حسابی که بازیش دادن فوری تا چشمشون به یکی افتاد اولین کاری که میکنن اینه که عاشقش میشن ٬ حالا اون نفر اولی چی ؟ خب اون به درک ! من خودم مهمترم !!!(
)

You Hold a Special Place in my hart
دهانی گوشی را میبوسد و میگوید : مرسی خوب بود ٬ خیلی خوب بود .
میگویم : رمانتیک شده ای ؟
میگوید : دوستت دارم شیما ٬ خیلی دوستت دارم !
میگویم : من راضی ام . از توی دنیای به این بزرگی به همین راضی ام . حتی اگه هیچ وقت هم به هم نرسیم اما من را دوست داشته باشی من راضی ام . من به دوست داشتن ِ تو راضی ام .
میگوید : چرا ؟ چرا این حرف را میزنی ؟ پدر و مادرت چیزی گفته اند ؟
میگویم : ربطی به پدرم نداره . اما احساس میکنم خواست و تقدیر خداوند ٬ از خواست پدر و مادرم و حتی از خواست خودمون هم بیشتره . خداوند به موسی گفت : از دو چیز خنده ام میگیرد . وقتی من بخوام کاری انجام بشه و تلاش بیهوده ی مردم رو میبینم تا جلو انجام شدن اون کار رو بگیرند و وقتی من نخوام کاری انجام بشه و جماعتی رو میبینم که برای انجام اون به آب و آتش میزنند .
کمی عصبی میشود ٬ اما سعی میکند بر خود مسلط باشد ٬ میگوید : من هنوز دوستت دارم . درست مثل روزهای اول .
میگویم : من هم دوستت دارم فقط کمی نگرانم .
میگوید : نگران چی ؟ شیما تو چه مرگته ؟
میگویم : متاسفم ٬ اما بعضی وقتها خداوند رو به هیچ شکلی نمیشه از زندگی محو کرد !!!
( اینم تقدیم به همونی که خودش بهتر میدونه منظورم با کیه ) .